سيد محمد باقر برقعى

3380

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى بىخبر گر روى ماهرويان ، ديدن حرام باشد * اى بىخبر ز آيين ، واجب كدام باشد مه در فلك ندارد اين زلف و خال و خط را * گر دارد اين فضائل ماه تمام باشد زين حسن و اين ملاحت وين لطف و اين صباحت * شرط است شكر نعمت تا بر دوام باشد گر هستى اهل پرهيز ، از شيخ سفله بگريز * كان سبحهء دل‌آويز باشد كه دام باشد در آتش فراقت در جوش و در خروشم * بگذار تا بسوزم كاين پخته خام باشد با گلرخان زيبا دست ار دهد تماشا * آنجاست گلشن ما در هر مقام باشد گر عكس لعل رويش بر جام باده افتد * لعلم به جام باشد ، بختم به كام باشد گر موى مشك‌بويت سازى رها به رويت * آشفته دل چو مويت هر صبح و شام باشد ما را به نكهت گل نبود نيازمندى * زيراكه خاك راهش گل بر مشام باشد تا گفتگوى « مكرم » باشد به وصف رويش * بس بر مذاق هركس ، شيرين كلام باشد گلرخان اصفهان « 1 » قلم را چون از اوّل سرشكستند * به نام عشق در دفتر شكستند نكورويان پى آزار دلها * به بالا آستينها برشكستند ندانستند ، از اين دل شكستن * كه خود آئينهء مظهر شكستند ز رفعت حاجبان درگه عشق * هماى عقل را شهپر شكستند بنازم گلرخان اصفهان را * كه رونق از گل احمر شكستند خوشا كان خوانده فرزندان دلبند * خليل‌آسا بت آذر شكستند به هنگام سماع و وجد و مستى * به رقص از پشت پا ساغر شكستند يكى دامان و صد دست توسّل * به سبقت دست و پا و سر شكستند به آرايش چه حاجت شاهدان را * كه خود رونق ز هر زيور شكستند چو آمد در ميان آهنگ هجران * ز غم رامشگران مزمر شكستند به هرجا گفته شد گفتار « مكرم » * تو گفتى طوطيان شكر شكستند

--> ( 1 ) - اين غزل را در استقبال غزل معتمد الدوله نشاط سروده است ، بدين مطلع : در آن درگه يكى را سر شكستند * يكى را تا درآيد در شكستند